سلبریتی ها و بلاگرهای ایرانی؛ از فساد و بیسوادی تا خیانت به مردم!

صنعت سلبریتیسم در ایران به یکی از بزرگترین معضلات فرهنگی و اجتماعی این سالها تبدیل شده است. آنچه امروز به نام «سلبریتی» در فضای رسانهای ایران میبینیم، نه تنها نماد فرهنگ و هنر نیست، بلکه تبدیل به ابزاری برای فساد، رانتخواری، بیسوادی و خیانت به آرمانهای مردم ایران شده است. به عنوان یک سیاستمدار فرهنگی و جامعهشناس دغدغهمند، این پدیده را در ابعاد مختلف و با ذکر نمونههای عینی بررسی میکنم.
۱. جنبش Me Too و افشای فساد در سینمای ایران
جنبش «میتو» که در جهان غرب به طرد و حتی زندان چهرههای شناختهشده انجامید، در ایران با واکنشی دوگانه روبرو شده است. کمپین ایرانی «میتو» جایی است که زنان و دختران از آزارهای جنسی چهرههای شناختهشده سخن میگویند و خواهان طرد اجتماعی سلبریتیهای آزاردهنده هستند.
فهرست متهمان این کمپین تاکنون به بیش از ۱۰۰ نفر رسیده است که در میانشان معلم، استاد دانشگاه، هنرمند برجسته، ورزشکار، اصحاب رسانه، پزشک، بازیگر، نویسنده، مدیر اقتصادی و حتی سیاستمدار دیده میشود. با این حال، جز یکی دو مورد، تقریباً هیچیک از این متهمان عواقب جدی ندیدهاند.
نمونه بارز این وضعیت، سحر قریشی است که در تازهترین ویدیوی خود با حمله به حرکت «میتو» در ایران، از متهمان این جنبش دفاع کرد. این بازیگر که خود در دبی زندگی میکند، به جای همدردی با قربانیان، به حمایت از آزارگران پرداخته است. شهره قمر نیز ادعا کرده که در ۱۵سالگی توسط یک کارگردان مشهور مورد تجاوز قرار گرفته است.
این رفتار دوگانهای که سلبریتیهای ما در قبال مسئله آزار جنسی دارند، نشان از بحران عمیق اخلاقی در این صنعت دارد. آنهایی که امروز از «میتو» انتقاد میکنند، همانهایی هستند که سالها در سکوت از فساد اخلاقی در سینما سود بردهاند.
۲. فساد مالی، رانتخواری و قمار؛ آبروی از دست رفته سلبریتیها
قمار و شرطبندی؛ شغل دوم سلبریتیها
در مهرماه ۱۴۰۲، بیش از ۱۰ نفر از سلبریتیها و چهرههای مشهور اینستاگرامی به اتهام تبلیغ سایتهای شرطبندی در فضای مجازی دستگیر شدند. رئیس پلیس فتا اعلام کرد این افراد با سوءاستفاده از جایگاه اجتماعی خود و با میلیونها دنبالکننده، کاربران را به سایتهای قمار هدایت میکردند و در ازای این کار مبالغ زیادی دریافت میکردند.
این سلبریتیها با تبلیغات دروغین و وسوسهانگیز، سرمایه و زندگی هموطنان را نابود کردهاند و سلامت روانی نوجوانان و جوانان را به خطر انداختهاند. فعالیت این افراد در جهت ترویج سایتهای قمار، علاوه بر جنبه مجرمانه، خیانتی آشکار به جامعه است.
بدهیهای بانکی و رانتخواری
نام ستارههای منصوبی در فهرست بدهکاران بزرگ بانکی ایران قرار دارد. این سلبریتیها که با پول مردم و از طریق رانتهای دولتی به شهرت رسیدهاند، حالا با بدهیهای میلیاردی از کشور فرار میکنند و مردم عادی را با بحران معیشت تنها میگذارند.
اینفلوئنسرهای لوکسنشین
در فضای مجازی، شاهد حضور اینفلوئنسرهایی هستیم که با نمایش زندگی اشرافی در دبی و دیگر کشورها، جوانان ایرانی را به سبک زندگی مبتذل و مصرفزده دعوت میکنند. این افراد با شعارهای فریبنده، نه تنها ارزشهای فرهنگی ایران را زیر سؤال میبرند، بلکه با تبلیغ کالاهای لوکس و قمار، به نابودی اقتصادی و اخلاقی جامعه دامن میزنند.
۳. بیسوادی مطلق و اظهارنظرهای سیاسی واهی
سلبریتیهای بیسواد؛ عقدههای فروخورده در قامت روشنفکر!
رضا ایرانمنش به درستی به این نکته اشاره کرده که بها دادن بیش از حد مسئولان به برخی چهرهها، عامل جسارت آنها برای توهین و گفتن حرفهایی است که هیچ اطلاعی از آنها ندارند.
سلبریتیهای ایرانی برای اینکه در معرض توجه مردم قرار بگیرند، رقابتی نفسگیر دارند؛ رقابتی که با تکنیکهای مختلف جلب توجه همراه میشود. این افراد که اغلب حتی تحصیلات ابتدایی مناسبی ندارند، ناگهان خود را صاحبنظر مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی میدانند و بدون کوچکترین شناختی از پیچیدگیهای این حوزهها، اظهارنظرهای جنجالی میکنند.
نمونه بارز این بیسوادی، اظهارنظرهای سیاسی برخی بازیگران زن در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ است. بازیگرانی که تا دیروز نقشهای کمدی و آبکی بازی میکردند، ناگهان به مرجع سیاسی جامعه تبدیل شدند و با اظهارنظرهای سطحی و غیرکارشناسی، به جای کمک به آرمانهای مردم، به سردرگمی و قطبیسازی بیشتر دامن زدند.
ترانه علیدوستی یکی از چهرههایی است که با کشف حجاب در جریان اعتراضات، تبدیل به نماد سیاسی شد. هرچند او بازیگر توانایی است، اما تبدیل شدن یک بازیگر به نماد سیاسی، نشان از خلأ روشنفکری و سیاسی در جامعه دارد. سوال اینجاست: چرا باید یک بازیگر، جای خالی احزاب و نخبگان سیاسی را پر کند؟
۴. سینمای آبگوشتی و فیلمهای زرد؛ فروپاشی هویت هنری
سینمای بیارزش و بیمحتوا
«سینمای فیلم فارسی» یا همان «سینمای آبگوشتی»، عنوانی است که به سینمای بیارزش، بیمحتوا و جلف ایران اطلاق میشود. این سینما که با فیلمهای کمدی سطحی و داستانهای تکراری، ذائقه مخاطب را تنزل داده است، محصول مستقیم بیسوادی و بیتعهدی سلبریتیها و تهیهکنندگان است.
جولان فیلمهای آبگوشتی در دورهای رخ داده که منتقدان آن را «قارونیسم» نامیدهاند. فیلمهایی که هیچ ارزش هنری ندارند و صرفاً با هدف فروش و سودآوری ساخته میشوند. ۷ فیلم بد تاریخ سینمای ایران نشاندهنده این است که حتی خود سازندگان هم از کیفیت آثارشان شرم دارند.
فیلمهای پرفروش بیمحتوا
فیلم «هفتاد سی» با فروش ۳۶۰ میلیارد تومانی، پرفروشترین فیلم سینمای ایران شده است. این فیلم چه محتوایی دارد که چنین فروش عجیبی داشته؟ آیا این فروش نشان از کیفیت بالای فیلم است یا تبلیغات گسترده و سرمایهگذاری مافیایی پشت آن است؟
مافیای سینما؛ انحصار در دست چند چهره
مافیای سینمای ایران اصطلاحی است که از دهه ۷۰ مطرح شد و ریشه در اختلافات مالی و انحصارطلبی دارد. این مافیا به هیچ غریبهای اجازه ورود به چرخه سینما را نمیدهد.
لیلا اوتادی در برنامه «هفت» به صراحت به مافیای سینمای ایران اشاره کرد که به دست یک «دختر کوچولو» افتاده است. اسامی بازیگران مشهوری مطرح میشود که ادعا میشود با هزینهکردن وارد سینما شدهاند و حالا آن هزینه را در کمتر از یک ماه به دست میآورند.
این مافیای نقشفروشی و رانتخواری، سینمای ایران را به انحصار چند خانواده و چند چهره خاص درآورده است. بازیگران واقعی و بااستعداد، راهی برای ورود ندارند مگر اینکه تسلیم این سیستم فاسد شوند.
۵. سلبریتیهای فراری؛ فرار از میهن در سختترین شرایط
از نیکی کریمی و ویشکا آسایش گرفته تا گلشیفته فراهانی، مهناز افشار، زهرا امیرابراهیمی، اشکان خطیبی، برزو ارجمند، حمید فرخنژاد و … لیست سلبریتیهایی که ایران را ترک کردهاند، روزبهروز طولانیتر میشود.
حمید فرخنژاد، حامد بهداد، سعید روستایی و مانی حقیقی از بازیگران و کارگردانانی بودند که از شعار «زن، زندگی، آزادی» حمایت کردند. اما جالب اینجاست که بسیاری از همین حمایتکنندگان، در سختترین شرایط کشور را ترک کردند و مردم را با مشکلاتشان تنها گذاشتند.
فرار یا مهاجرت؟
سرنوشت تلخ سلبریتیهای ایرانی؛ از فرخنژاد و افشار تا کرمی و ارجمند، نشاندهنده این واقعیت تلخ است که بسیاری از این افراد، به جای ماندن و خدمت به جامعهای که آنها را ساخته، در اولین فرصت فرار را بر قرار ترجیح دادهاند.
واقعیت تلخ این است که بسیاری از این سلبریتیها، سالها با پول مردم و در بستر نظام فرهنگی ایران رشد کردهاند، اما در لحظه حساس، پشت به مردم و کشور کردند. این رفتار دوگانه، خیانتی آشکار به اعتمادی است که مردم به آنها داشتند.
۶. پشتپرده صنعت سلبریتیسم؛ مافیا و منافع پنهان
سلبریتیسم؛ ضامن فرهنگ معنازدوده
«سلبریتیسم ایرانی ضامن فرهنگ معنازدُشده و اقتصاد سرمایهداری است» این عبارت به خوبی نشان میدهد که صنعت سلبریتیسم در ایران، چیزی جز ابزاری برای ترویج فرهنگ مصرفگرایی و سرمایهداری افراطی نیست.
پشت پرده مافیایی
هر کالایی که با افزایش قیمت سرسامآور همراه میشود، میگویند مافیا دست دارد. صنعت سلبریتیسم نیز از این قاعده مستثنی نیست. پشت پرده این صنعت، شبکهای از منافع مالی، رانتهای دولتی، تبلیغات میلیاردی و قراردادهای مشکوک قرار دارد.
قیمتهای وحشتناک تبلیغات میلیاردی سلبریتیها در تلویزیون، نشان از یک بازار سیاه تبلیغاتی دارد که سلبریتیها و مدیران رسانهای در آن دست به دست هم دادهاند تا پول مردم را به جیب بزنند.
معروفترین بازیگران ایرانی که بخاطر فساد سینما بیکارند! این تیتر نشان میدهد که حتی خود صنعت سینما نیز از این فساد به ستوه آمده است. مافیا در سینما و تلویزیون، انتخاب بازیگر در مهمانیها و دورهمیهای تهیهکنندهها، پیشنهادهای غیراخلاقی و هزاران گلایه، همه نشان از یک سیستم بیمار دارد.
۷. فوتبالیستها؛ از زمین بازی تا حاشیههای فساد
فساد سیستماتیک در فوتبال ایران
مسعود شجاعی، کاپیتان سابق تیم ملی، در مصاحبهای تکاندهنده پرده از فساد سیستماتیک در فوتبال ایران برداشت؛ فسادی که از اخلاق گرفته تا مسائل مالی را در بر میگیرد.
پرونده فساد در فوتبال ایران که به «کالچوپولی ایرانی» تشبیه شده، مربوط به تخلفات مالی و تبادل رشوه در این حوزه است. گردش مالی بالا در فوتبال، بستر مناسبی برای فساد و رانتخواری فراهم کرده است.
تجاوز و فساد اخلاقی
افشاگریهای تکاندهنده نشان میدهد که به بازیکنان نوجوان تجاوز میشود. بازیکنی از شهرستان به تهران میآید، در خانهای به او چایی داده میشود و سپس مورد تجاوز قرار میگیرد و از او فیلم و عکس گرفته میشود.
این فجایع اخلاقی در فوتبال ایران، نشان از یک سیستم بیمار دارد که سلبریتیهای ورزشی ما در آن نقش دارند. برخی از فوتبالیستهای مطرح، نه تنها مبارزه با این فساد نکردهاند، بلکه در سکوت خود، به گسترش آن کمک کردهاند.
۸. بلاگرها؛ سلبریتیهای یکشبه با هزاران حاشیه
ایران، بهشت بلاگرهای بیقانون
در حالی که اکثر کشورهای دنیا در حال بهروز کردن قوانین خود برای برخورد با قانونشکنان در فضای مجازی هستند، اینفلوئنسرهای کشورمان بیقانونترین رفتارها را دارند.
وحید خزایی، بلاگر معروفی که متهم فساد اخلاقی و مالی شد، تنها یکی از نمونههای بیشماری است که با سوءاستفاده از فضای مجازی، به فریب مردم و کلاهبرداری مشغول هستند.
این بلاگرها با نمایش زندگیهای کاذب و تبلیغ محصولات بیکیفیت، نه تنها به اقتصاد جامعه ضربه میزنند، بلکه ارزشهای اخلاقی و فرهنگی را نیز تخریب میکنند.
سلبریتیها؛ قشر منفعتطلب و بیتعهد
آنچه از بررسی این موضوعات به دست میآید، تصویری تلخ از صنعت سلبریتیسم در ایران است:
اولاً، سلبریتیهای ایرانی از هر فرصتی برای کسب منافع مالی استفاده میکنند، حتی اگر این منافع از طریق تبلیغ قمار و شرطبندی یا فساد اخلاقی به دست آید.
ثانیاً، این افراد با وجود بیسوادی مطلق، خود را صاحبنظر مسائل سیاسی و اجتماعی میدانند و با اظهارنظرهای سطحی، به جای کمک به جامعه، بر پیچیدگیها و قطبیسازیها میافزایند.
ثالثاً، در بحرانهای ملی، بسیاری از این سلبریتیها به جای ایستادن در کنار مردم، فرار را بر قرار ترجیح میدهند و کشور را با تمام مشکلاتش تنها میگذارند.
رابعاً، پشت پرده صنعت سلبریتیسم، شبکهای از مافیا، رانتخواری و فساد مالی قرار دارد که سینما، ورزش و فضای مجازی را در انحصار خود گرفته است.
تکلیف ما چیست؟
به عنوان یک جامعه، وظیفه داریم:
۱. نسبت به سلبریتیها نگاه نقادانه داشته باشیم و به جای تقدیس بیچون و چرای آنها، عملکردشان را بررسی کنیم.
۲. از سلبریتیهای واقعی و متعهد حمایت کنیم و به سلبریتیهای بیسواد و فرصتطلب میدان ندهیم.
۳. رسانهها و نهادهای فرهنگی باید نظارت جدیتری بر فعالیت سلبریتیها داشته باشند و با مافیای سینما و فضای مجازی برخورد کنند.
۴. مردم باید آگاهتر شوند و به جای دنبالکردن کورکورانه سلبریتیها، به فکر ساختن جامعهای بهتر باشند.
سلبریتیهایی که امروز به مردم ایران خیانت میکنند، فردا در تاریخ پاسخگوی اعمال خود خواهند بود. تاریخ فراموش نمیکند چه کسانی در سختترین شرایط، پشت به مردم کردند و چه کسانی در کنار ملت ایستادند.
منبع : مهدیسم

