از این کلاهبرداران، میوه نخرید!

این میوهفروش خیابانی رو که نگاه میکنی، یه تابلوی قشنگ زده، قلمهای درشت و خوشرنگ، قیمتِ مثلاً «۲۵ هزار تومان» رو با خطی کشیده که دلت میخواد توی جیبت بزنی و یک هندوانه شیرین بگیری. اما یهو موقع پرداخت پول که میرسی، میگه: «۳۵ تومن!» ماتت میبره؟ میگی مگه رو تابلو ۲۵ نبود؟ میگه: «نه بابا، اون یه دندانهی کوچیکه بالای عدد ۲ گذاشتم، مال ۳۵ هست!» آره دیگه، دندانهای به اندازهٔ یه مورچه! این دیگه کلاهبرداریست با پوستِ خیار!
این خیلی از این میوهفروشهای دورهگرد شعبدهباز شدن. با یه ماژیک و یه ترفند بچگانه، چشمهای آدم رو بازی میدن. مگه نظارتی هست؟ کجاست؟ ما هر روز از کنارشون رد میشیم، سازمان صنعت، معدن و تجارت، اتحادیه، تعزیرات… انگار نه انگار که این آقا با یه خطِ کجوکوله، داره تو روز روشن سر مردم کلاه میزاره.
اما بذار یه نکتهی مهم رو بهت بگم، دوست میوه فروش. این پولِ حرام، تُهیست، برکت نداره. اون دندانهی کوچیک، تهش میشه مارِ زهرداری که میپیچه به جانِ خودت. به خونهات، به زن و بچهات. به فردای بچههات. بچههات دارن با پولی بزرگ میشن که از توی جیبِ مردمِ زحمتکش با دزدی برداشتی، مردمی که با هزار بدبختی پول درمیارن. این پول، فردا میشه دعوای بچههات، میشه مریضی زنت، میشه بیبرکتی تو زندگیت. آخه مگه کسی با نیرنگ، خونه ساخته؟ اگه ساخته هم مگه موندگار بوده؟ مگه کسی با دودِ کلاهبرداری، روزیِ حلال نصیب بچهش کرده؟ نه، این پول، مثل سم میمونه؛ اول خودت رو میسوزونه، بعد خانوادهات رو.
مردم! خواهش میکنم، از این میوهفروشهای کلاش که با یه خطِ باریک، کلاهبرداری می کنن، هیچی نخرید. بذارید میوههاش تو گرما بپوسه، بذارید خجالت بکشه، بذارید تنهایی بشینه پشت صندوقش و به این فکر کنه که چه آیندهی نابودی واسه خودش و بچههاش ساخته. چشمتون رو باز کنید، عینکِ شکّ رو بزنید به چشمتون، و به جایِ عددِ تابلو، به وجدانِ فروشنده نگاه کنید. اگه وجدانش اندازهٔ همون دندانهی کوچیک بود، بدونید که ارزش یه پوستِ پیاز رو هم نداره، چه برسه به پولِ شما و برکتِ خونهتون.
منبع : فارس

